عماد الدين حسن بن علي الطبري
553
مناقب الطاهرين ( فارسي )
هم صادق عليه السّلام گويد كه : حسن عليه السّلام در سالى از سالها قصد مكّه كرد و آماس در پاى مبارك وى طاهر شد از وى . بعضى غلامان گفتند : بر اسب نشين تا باشد كه ورم ساكن شود . امام عليه السّلام گفت : به فلان موضع و منزل برسى ، پيش از آن ، سياهى آيد و روغنى دارد دواى اين ورم . از وى بخر و به بها تقصير مكن . چون ميل چند برفتند ، سياه برخاست و با غلام در خدمت امام عليه السّلام حاضر شد و سلام و تحيّت بگفت و كلمهء تعزيه . پس گفت : من بها نستانم . من دانستم كه تو بدين روغن محتاجى . و من از جمله شيعيان شمايم و شما را دوست دارم . امّا چون از خانه بيرون مىآمدم زنم بر طلق گرفتار بود . دعا كن تا خداى تعالى مرا پسرى راست خلقت بدهد . حسن عليه السّلام گفت : برو با پيش اهل خويش ؛ كه خداى تعالى پسرى بدهد سوىّ الخلق سياه . در حال بازگرديد . چون به خانه رسيد ، زن پسرى آورده بود . حسن عليه السّلام آن روغن در پاى ماليد ، به فرمان خداى تعالى ، در وقت درد برفت و ورم بنشست و حسن عليه السّلام به هر دو پاى برفت . « 1 » باقر عليه السّلام گويد كه : روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله نشسته بود بر پشتهاى و مهاجر و انصار گرد وى در آمده . حسن عليه السّلام روى بر رسول صلّى اللّه عليه و آله نهاد . بلال گفت : يا رسول اللّه ، حسن به سكونت و هدوء تمام مىآيد . رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : جبرئيل يهدّئه . و ميكائيل يسدّده . رسول صلّى اللّه عليه و آله با جملهء صحابه چشم به حسن انداختند و تفرّج مشيهء
--> ( 1 ) - الثاقب / 314 - 315 .